از کوچه های پر راز و رمز زمستان می گذرم، و سوار بر بال اشتیاق به بهار می رسم، زندگی تازه می شود، شور در من جوانه می زند، و چشم هایم انتظار را بدرقه می کنند. بهار می آید و من بیدار دیدار تو می شوم، چرا که تو با بهار می آیی. (با بهار می آیی، محمد وجدانی)